جایی میان سینه کش خاک مادری...

این چندمین پاییز است که مهرت را به شالیزار می بخشی مادر...؟

همچنان عاشق بود...عاشق عکاسی

دوستان مجازی...!!

های چوپان عزیز ...دل تو سبز و نجیب مثل این دشت وسیع

قلعه امنی بود روزگاری این جا...

حسن صباح را تو ندیدي این جا؟!

برد اين راه دراز خاطرم را به دل واقعه ها...

يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند...

نيمه پنهان!

خنده اي از ته دل بابت بردن ما صفر و يكي ها به دل آرامش

آدم شادي بود پي آزادي بود...

سير گشتيم سر سفره اين مرد نجيب

اين همان جاست كه ما سير شديم و نمازي خوانديم...

بكوب همان است كه كاشته اي!

كاين درد مشترك هرگز جدا جدا درمان نمي شود...

كاسه آبي زيبا هديه خوب خدا

انعكاسي چه لطيف...

...و خدايي كه در اين نزديكيست

پي نوشت:
۱- شهيد اسمي بود كه محمد آذربايجاني به من بخشيده بود
به خاطر همنام بودنم با خبرنگار شهيد محمود صارمي(روحش شاد)
۲- سپاس جانانه از ميراث فرهنگي براي فراهم كردن اين سفر قشنگ
۳- آقاي خدابخش قضيه اي كه گفتم بين خودمان بماند تا بعد!!ممنون
